غزل مناجاتی با خداوند کریم
به سـویت آمدم از اشـتـبـاه برگشتم به سمت نور دویدم به ماه برگـشتم سری به ظلـمتـیان اسیر خاک زدم ولی به ماه، به صبح و پگاه برگشتم برای درک تمـاشای نور «الا الله» به اصل اول تو، «لا الـه» برگـشتم دم از تو میزنم و در کنار شیطانم خدای من چه قدر افـتضاح برگشتم چه لاابالیِ از خود به تو گریختهای! بگـیـر دسـت مـرا بیپـنـاه برگـشتم برای دیدن تو محـو این و آن ماندم صبـور مانـدی و از اشتباه برگشتم نگاه کن چه غروبی نهفته در چشمم نمـانـد راه به جـز آه، آه بـرگـشـتم! چقدر چشم مرا زرق و برق دنیا زد مرا ببـخـش اگر روسـیـاه برگـشـتم شـبـیه برگ اسیـر هجوم طـوفانها رسـیدهام به تو، گرچه تـباه برگشتم چموش گشتم و دائم لگد به بخت زدم ولی بـبـین چهقـدر سربراه برگشتم |